زمستان سرد آسمان قیر اندودابرهای وحشیو آسمان دل منهماهنگ با اوچنان خسته و زارانگار که رمق نداردو من در انتظار برفبی هیچ پوششیدر کنجی نشسته امو سردی هوا همانند آمر مجنونبر من مستولی بودهی را میرفتم و مضطربمملو از تشویشچرا نمی باردبرف سفید، برف سفیدناگهان گرمای برفیآسمان وجودم را داغ کردآره گرمایی برف!نرمک نرمک راه می رفتمو اندک اندک می باریدبرف سفید، برف سفیدالتیام تاریکی های وجودم...برف های لرزان دانه دانه می آمدو من هی لِه می شدمو هاهوا شناسی دروغ می گویدزیرا آن روز را آفتابیاما من در انتظار برفو آن روز برفی بوددیدن برف لذتی داردشرط آن که تماما نگاه شویآرهاو بارید بر منو اینگونه با آفتاببیگانه شدمدلم می خواهد دیگر آفتابی نباشدتا تو چاره¬ی جز باریدن نداشته باشیزمستان می رودو من باز هم در انتظار برفبرف سفید، برف سفیدمحبوب مندل بستن به تومثل شادمانی وصال استکه کوچه سردمااز گرمایی برف، عرق کرده بودو من بی هیچ پوششیبر صورت برف زل میزدمو قطره قطرهمی بارید ولی من آب می شدمباز بباربرف سفید، برف سفید
برچسب:
نویسنده: آرین محبی
تاريخ: پنجشنبه
16 تير
1401 ساعت: 8:44